تبليغاتX
WEARING BLACK
armin_50_cent_2006@yahoo.com : براي ارتباط با ما
سلام به تمامی دوستان گلم خیلی وقت بود وبلاگمو به روز نکردم ولی امروز با البوم جدید (واسا دنیا)

امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره 

                 منبع: www.p30download.com

128Kbps 32Kbps
01- Vaysa Donya 01- Vaysa Donya
02-MAmnoonam 02-MAmnoonam
03-Boghze Cheshmat - Eshghe Taze 03-Boghze Cheshmat - Eshghe Taze
04-Chareyi Ndaram 04-Chareyi Ndaram
05-Hich Jaa Bandare Nabo 05-Hich Jaa Bandare Nabo
06-Dige Nemitoonam 06-Dige Nemitoonam
07-Naro 07-Naro
08-Farda Ba Mast 08-Farda Ba Mast
09-Ghadramo Midooni Ye Rooz 09-Ghadramo Midooni Ye Rooz
10-Shayad Ye Forsate Dige 10-Shayad Ye Forsate Dige
11-kam Nasho 11-kam Nasho
12-Khoda Ro Doost Daram 12-Khoda Ro Doost Daram
13-hadar Shodam 13-hadar Shodam
14-Bi Khodahafez 14-Bi Khodahafez


+ نوشته شده در  2007/1/6ساعت 9:12 AM  توسط armin  | 

 هرکسی دوست داره عکس خواننده *هنریپشه محبوبش با اسم یا ایدش تو این وبلاگ

 ثبت بشه تو قسمت   نظر خواهی بگه                      

                                                                 با تشکر مدیریت وبلاگ : ارمین

............................................................................................................................

                                                               گلزار

 

............................................................................................................

داریوش : اینم برای اقا سینا گل که الان سنندج نیستش

http://www.navidstudio.com/singers/big/6.JPG

........................................................................................................

Eminem:الاد

 id:www.adonis_alad69@yahoo.com

http://www.heffadesign.com/COVERS/Singles_Com/images/Eminem%20-%20Business.jpg

...................................................................................................

rosa:amy lee

 The image “http://imagecache2.allposters.com/IMAGES/DMS/841274.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

...................................................................................................

ani:anjelina july

 The image “http://4all.az/uploads/posts/thumbs/1150983815_aj_6.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

             سلام

                 بچهااز امروز میخوام ۱ البوم عکس تو این قسمت بزارم


setarehshargh

+ نوشته شده در  2006/9/21ساعت 0:10 AM  توسط armin  | 

                                               

روزگاري در جزيره اي دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند.

خوشبختي ، پولداري ، عشق ، دانائي ، صبر ، غم ، ترس. هر كدام به روش خويش مي زيستند .

تا  اينكه يك روز دانائي به همه گفت: هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنيد زيرا به زودي آب اين  جزيره را خواهد گرفت اگر بمانيد غرق مي شويد

تمام احساسها با دستپاچگي قايقهاي خود را از خانه هاي خود بيرون آوردند وتعميرشان  كردند.
همه چيز از يك طوفان بزرگ شروع شد و هوا به قدري خراب شد كه همه به سرعت سوار قايقها  شدند و پارو زنان جزيره را ترك كردند. در اين ميان عشق هم سوار قايقش بود اما به هنگام دور شدن از جزيره متوجه حيوانات جزيره شد كه همگي به كنار جزيره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودند و نمي گذاشتند كه او سوار بر  قايقش شود.

عشق به سرعت برگشت و قايقش را به همه حيوانات و وحشت زنداني شده سپرد.

آنها همگي سوار شدند و ديگر جائي براي عشق نماند. قايقها رفتند و عشق تنها در جزيره ماند. جزيره هر لحظه بيشتر به زير آب ميرفت و عشق در آب فرو رفته بود.

او نمي ترسيد زيرا ترس جزيره را ترك كرده بود. فرياد زد و از همه احساسها كمك خواست ، اماكسي به کمکش را نرسید.

در همان نزديكي قايق ثروتمندي را ديد و گفت: ثروتمندي عزيز به من  كمك كن.
ثروتمندي گفت: متاسفم قايقم پر از پول و نقره و طلاست و جائي براي تو نيست.

عشق رو به (غرور) كرد وگفت: مرا نجات مي دهي؟

غرور پاسخ داد: هرگز ، تو درآب ترشدی و مرا تر ميكني.

عشق رو به غم كرد و گفت: اي دوست عزيز مرا نجات بده

اما غم گفت: متاسفم دوست خوبم من به قدري غمگينم كه ياراي كمك به تو را ندارم بلكه خودم احتياج به كمك دارم.

در اين حين خوشگذراني وبيكاري از كنار عشق گذشتند ولي عشق هرگز از آنها كمك نخواست.

از دور شهوت را ديد و به او گفت: آيا به من كمك ميكني؟ شهوت پاسخ داد البته كه نه!

سالها منتظر اين لحظه بودم كه تو بميري يادت هست هميشه مرا تحقير مي كردي همه مي گفتند  تو از من برتري ، از مرگت خوشحال خواهم شد

عشق كه نمي توانست نا اميد باشد رو به سوي خداوند كرد و گفت : خدايا مرا نجات بده

ناگهان صدائي از دور به گوشش رسيد كه فرياد مي زد نگران نباش تو را نجات خواهم داد. عشق به قدري آب خورده بود كه نتوانست خود را روي آب نگه دارد و بيهوش شد.

پس از به هوش آمدن خود را در قايق دانائي يافت

آفتاب در آسمان پديدار مي شد و دريا آرامتر شده بود. جزيره داشت آرام آرام از زير هجوم آب  بيرون مي آمد و تمام احساسها امتحانشان را داده بودند

عشق برخواست به دانائي سلام كرد واز او تشكر كرد

دانائي پاسخ سلامش را داد وگفت: من شجاعتش را نداشتم كه به نجات تو بيايم شجاعت هم كه  قايقش از من دور بود نمي توانست براي نجات تو بيايد

تعجب مي كنم تو بدون من و شجاعت چطور به نجات حيوانات و وحشت رفتي؟

هميشه ميدانستم درون تو نيروئي هست كه در هيچ كدام از ما نيست. تو لايق فرماندهي تمام احساسها هستي.
عشق تشكر كرد و گفت: بايد بقيه را هم پيدا كنيم و به سمت جزيره برويم ولي قبل از رفتن  مي خواهم بدانم كه چه كسي مرا نجات داد؟

دانائي گفت كه او زمان بود.

عشق با تعجب گفت: زمان؟

دانائي لبخندي زد و پاسخ داد: بله چون اين فقط زمان است كه مي تواند بزرگي و ارزش عشق را درك كند

+ نوشته شده در  2006/8/6ساعت 11:56 PM  توسط armin  | 

  میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی
  به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی
  چنان وامانده ام در خود که از من می گریزد غم
  منم تصویر تنهایی منم معنای دلتنگی
  چه می پرسی زحال من؟ که من تفسیر اندوهم
  سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی
  در آن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفت
  میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی
  شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم
  صفایی کرده ام در آن شب زیبای دلتنگی
.............................................................................
زوركي نخند عزيزم     مي دونم امدي بازي
نمي خوام  نا  آخرين بازي زندگيم  ببازيم
خودت راحت كن فكر كن كه جبران گذشته ست
از منم  مي گذره  اما  به دلت  چا له  نسازي
امدي  بشكني ...     بشكن  
 از من ساده چي مونده
 قبل تو هر كي بوده تموم  تا رو پود  سوزونده
تو هم از يكي ديكه سوختي  مي خواي  تلافي  باشه
بيا  اين تو  و  دل  و  باقي  احساسي  كه  مونده
دل ما انقده پاره است               موندش مرگ دوبارست
آسمون سينه ما                        خيلي وقته بي ستارست
هميني كه با قي  مونده             واسه دل خوشي تو بشكن
تيكه تيكه ها مو بردن               آخرينشم تو بكن
نمي خوام بگذره عمري            خسته شي واسه فريبم
يقتو نمي گيره هيچكس            آخه من اينجا غريبم
بزن برو عزيزم                        مثل هر كس كه زد و  برد
تفلي  اين  دل  كه هميشه           به  گناه  ديگرون   مرد
نفرتت رو از غريبه سر يك قريب خراب كن
خنده كوتا همم  رو بيا  گريه  كن  عذاب كن
مهمم  نيست كه  چه جرمي  يا  گناهي اين سزاشه
باقي دلم يه مشت خاك  همينم  مي خوام  نباشه
عقده هاي  يك شكسته  خالي  سر دل  من
ديگه  متروك  مونده  سرد خاك  پير  ساحل  من
از نگاهات  خوب  مي فهمم  كه  تو  فكرت  يه  فريبه
بازي  بسه  پاشو  بشكن  من  قريب و  تو  غربيه

+ نوشته شده در  2006/6/22ساعت 1:0 AM  توسط armin  | 

             

              

         

Salam

Az Tamoome OOnaee Ke Vasam Nazarateshoonoo Neveshte Boodan Mamnoonam.

Faghat Mikhastam Tashakor Konam..

Have A Nice Time...

   دست مزن! چشم ، ببستم دو دست  راه مرو ! چشم، دو پايم شکست

   حرف مزن!  قطع نمودم سخن       نطق مکن! چشم، ببستم دهن

   هيچ مفهم ! اين سخن عنوان مکن خواهش نا فهمی انسان مکن

   لال شوم ، کور شوم ، کر شوم      ليکن محال است من خر شوم

             

  زندگی صحنه ی يکتای هنرمندی ماست

             هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

                                           صحنه پيوسته بجاست

                                                 خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد

                                                                               (فروغ فرخزاد)  

     

 

+ نوشته شده در  2006/6/20ساعت 11:42 PM  توسط armin  | 

هر لحظه که از عمرم ميگذرد
به کلمه مرگ بيشتر فکر ميکنم
در حالی که هنوز پيری را تجربه نکردم
از جوانيم هنوز بهره ای که می خواستم نبرده ام
و کودکيم را درونم پنهان کرده ام ....
هيچ کس مرا نمی شناسد

درونم پر از حرفهای ناگفته است
پر از رازهای ناگفته ...
و به خودم افتخار می کنم

چون درد هايی کشيده ام که مرا ساخته است
و چيزهايی می دانم که هيچ کس نمی داند
و پس از مرگم با کالبدم خواهد پوسيد.....

+ نوشته شده در  2006/6/13ساعت 11:38 PM  توسط armin  | 

+ نوشته شده در  2006/3/22ساعت 10:40 AM  توسط armin  | 


اين غم كه تو صدامه زخم شب گريه هامه
ياد يه عشق كهنه اس كه هنوزم باهامه


با ما كه راه نيومد اين روزگار نامرد
صداي من بجز تو رو هر دلي اثر كرد


غصه و اشك و حسرت اول مشق عشقه
حالا همه مي دونن كه مشكي رنگ عشقه


كاشكي مي شد يه روزي بشي تو مهربونم
سر بذاري رو شونم خودم برات بخونم


از يه بغض قديمي ببين كجا رسيدم
ميون اين جمعيت بازم تورو نديدم


چه باشي چه نباشي از عاشقي مي خونم
تا آخرين عمرم يه مشكي پوش مي مونم

 

+ نوشته شده در  2006/3/18ساعت 11:54 PM  توسط armin  | 

                 این روزا هرکی به فکر خودشه

                 دنیا پر شد از دو رنگی و ریا

                 دیگه نامردی شده کار همه

                 مرد و مردونگی رفت از تو دلا...

                                                                 مشکی بمونید                

+ نوشته شده در  2006/1/8ساعت 10:33 AM  توسط armin  | 

رؤیای شیرین...رضا صادقی

رؤیای شیرینم، امید دیرینم

من اوج خوشبختی خود را در تو میبینم

ای تو درون من، ای روح بخش تن

ای عشق و احساس و محبت را تویی معدن

 

گر دوستان و آشنایان چشم من باشند

تو در من چون نفس هستی

بی چشم حتی میشود این زندگانی را گذر کرد

بی نفس هرگز

 

هرچی که دارم مال و منالم

آشتی و جنگم، قدرت سنگم

این دل تنگم، این دنگ و فنگم

 مال شما

 

عمری که دارم، نور شب تارم

دل بیقرارم، چشم انتظارم

همه کارو بارم، آروم و قرارم

مال شما

 

بذارید بخونم، عاشق بمونم

عشقم مال خودم باشه

صدام واسه شما، خدام واسه خودم

مهرش توی دلم باشه

 

نقش خیالش، اوج جمالش

 همیشه در نظرم باشه

نذارید بسوزم، چشم به در بدوزم

توی جوونی کمرم تا شه

مشکی خود عشقه

میگفتم با خودم دیگه بریدم

دیگه به آخر جاده رسیدم

نفسهای ضعیف آخریم بود

فقط غم تنهایی هامو می آلود

 

تموم لحظه هام حسرت و افسوس

من و بغض و شب و سوسوی فانوس

تو وقتی که همه تنهام گذاشتن

دلم کندن زجا پا روش گذاشتن

 

تو روزایی همه دوری و دوری

هزار سال خستگی عمری صبوری

روزی که حتی سایه ام دشمنم بود

تو لحظه ای که وقت رفتنم بود

 

یکی پیدا شد و قفس رو وا کرد

تو اوج بی صدایی ها صدا کرد

یکی اومد که دوست داشتن میفهمید

منو از اون من مرده جدا کرد

 

نمیخوام که بره هیچوقت زدستم

فقط اون میدونه که خیلی خستم

همه گلدونارو دوباره جون داد

گلای بی زبونو باز زبون داد

 

تو روزایی که وقت مردنم بود

روزای سخت حسرت خوردنم بود

تو وقتیکه نفس یاری نمیکرد

همش اشک و همش رنج و همش درد

 

 

      

 

+ نوشته شده در  2005/12/19ساعت 10:59 AM  توسط armin  | 

 
Hit Counter
armin_50_cent_2006@yahoo.com